حضرت زينب س  

نبي اكرم (ص) در اول ذي الحجة سال دوم هجري فاطمه (س) را به خانه علي (ع) فرستاد. هر چند فاصله زمان عقد تا عروسي تقريباً 10 ماه بوده است و ثمره اين ازدواج مبارك امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و ام كلثوم و زينب كبري (سلام الله عليهما) بود.زينب (س) در حيات جدش رسول خدا (ص) متولد شد. ابن اثير جزري در كتاب اسدالغابه حضرت زينب را از صحابيات ناميده است.بعضي ها ولادت حضرت زينب را دوسال بعد از برادرش حسين (ع) در سال 6 هـق در ماه شعبان مي‌دانند.در حالي كه بعضي از علما سال ولادت ايشان را 7 هـق مي‌دانند. ولي شهيد دستغيب شيرازي و شهيد قاضي تبريزي تولد حضرت را در سال پنجم و در ماه جمادي الاولي مي‌دانند.

 

زينب در لغت:
زينب يا مأخوذ از «زَنِبَ» است از باب «فَرِح» يعني فربه شد. (چنانچه در حضرت زينب (س) وفور صفات حسنه و اوصاف پسنديده مي‌باشد). و يا اينكه به اصل خودش باشد، به معني درخت خوش بوي نيكو منظر  و يا اينكه «زين أب» بوده است، يعني زينت پدر كه به اعتبار همين معني بعضي تعبير از آن بانوي گرامي نموده «زين ابيها» در مقابل «اُم ابيها» 

 

 

القاب حضرت زينب:
لقب آن است كه دلالت بكند بر مدح يا ذمّ و براي حضرت زينب (س) القابي ذكر شده است  از جمله صديقه الكبري، العصمة الصغري، وليّه الله العظمي، ناموس الكبري، الرّاضيه بالقدر والقضا، امينة الله، عالمة‌ غير معلّمه، فهمة غير مفهمّه، محبوبة المصطفي، قرة عين المرتضي، نائبة‌ الزهرا، شقيقة الحسن المجتبي، شريكة الحسين سيد الشهداء، زاهده، فاضله، عاقله، كاملة، عاملة، عابده، محدثه، مخبرة موثقه، مظلومه وحيده، عقيله القريش، الباكيه الفصيحة والبليغه والشّجاعة، عقيله خدا الرسالة، رضيعة ثدي الولايه.

 

 

ازدواج حضرت زينب (س):
اشعث بن قيس كه يكي از بزرگان طايفه "كنده" بود آن مخدره را از اميرالمؤمنين خواستگاري كرد؛ آن حضرت متغيّر شد و بر آشفت.  و پس از چندي حضرت علي (ع) زينب (س) را به تزويج "عبدالله بن جعفر"، پسر برادرش درآورد. و ثمره اين ازدواج پنج فرزند بود به نامهاي، "محمد"، "علي"، "عباس"، "عون اكبر"، "ام كلثوم".
"عبدالله بن جعفر" انساني با ايمان و شيفته امام حسين (ع) بود و زماني كه حضرت قصد كوفه كردند. از "عمرو بن سعيد اشرق" والي مكه براي امام (ع) امان نامه گرفت. ولي امام حسين (ع) آن امان نامه را نپذيرفتند. و نيز "عبدالله بن جعفر" به حضرت زينب اذن داد كه همراه برادرش حسين (ع) باشد. و به فرزندانش "محمد" و "عون" نيز سفارش كرد كه يار و ياور دايي خود يعني حسين (ع) باشند. و آنها در كربلا در روز عاشورا در ركاب سيد الشهداء به شهادت رسيدند. وقتي خبر شهادت "محمد" و "عون" به "عبدالله بن جعفر" رسيد، رو به همنشينان خويش كرد و گفت: خداي عزوجل را در هر مصيبتي حتي بر قتل حسين (ع) حمد و سپاس مي‌گويم، اگر با دستهايم با حسين (ع) مواسات و همدردي و ياري نكرده‌ام لااقل دو فرزندم با او مواسات و ياري نموده‌اند. والله اگر نزدش حاضر بودم، دوست مي‌داشتم از او جدا نشوم تا در ركابش كشته شوم! به خدا چيزي كه مرا وادار مي‌كند از دو فرزندم دست كشيده، مصيبت شان را بر خود آسان سازم اينست كه آن دو در حال پايداري و ياري برادر و عموزاده‌ام حسين (ع) از دست رفته‌اند.

 

 

حضرت زينب (س) در شب عاشورا:
امام سجاد (ع) مي‌فرمايد: آن شبي كه پدرم فردايش كشته شد. عمه‌ام زينب نزد من بود و از من پرستاري مي‌كرد. پدرم با يارانش در خيمۀ پدرم از ما فاصله گرفته بودند...در اين هنگام پدرم اين اشعار را مي‌خواند:
يا دهر افّ لك من خليل كم لك بالاشراق والاصيل
من صاحب او طالب قتيل والدهر لايقنع بالبديل
وانما الامر الي الجليل وكلّ حيّ سالك سبيلي
.....من فهميدم و متوجه منظورش شدم. بغض گلويم را گرفت، ولي اشكم را نگه داشتم و ساكت شدم..... اما عمه‌ام زينب (س) نتوانست خودش را كنترل كند....به سوي برادرش حسين (ع) رفت، گفت: اي واي: اي كاش مرگ زندگي را از من مي‌گرفت، يك روز مادرم فاطمه (س) از دنيا رفت، بعد پدرم علي (ع)، و بعد برادرم حسن (ع) تنها تو مانده‌اي اي جانشين گذشتگان. حسين (ع) نگاهي به خواهر كرد و فرمود: خواهرم! شيطان شكيبايي و بردباري‌ات را نگيرد...

 

اسارت زينب (س) و اهل بيت:
بعد از حادثه عاشورا "عمر بن سعد" آن روز و فردايش در كربلا ماند، سپس به لشكريانش امر به بازگشت كرد. و دستور داد دختران و خواهران حسين (ع) و بچه‌هايي كه بودند و علي بن الحسين را با همان حال بيماري برداشته و با خود ببرند. وقتي زينب (س) از كنار قتلگاه برادرش مي‌گذشت مي‌گفت: يا محمداه! يا محمداه! هذا الحسين بالعراء مرمل بالدماء مقطع الاعضاء. يا محمداه! و بناتك سبايا و ذريتك مقتّله تسفي عليها الصّبا!
«يا محمداه! يا محمداه! اين همان حسين است زير آسمان قرار گرفته و به خاك و خون آغشته و اعضايش قطعه قطعه شده است. يا محمداه! دخترانت اسير گرديده، فرزندانت كشته شده‌اند، باد صبا گرد و غبارش را بر آنان مي‌گستراند!»
پس هر دوست و دشمني به گريه افتاد! به طوري كه زنان صيحه زده بر صورتهاي خويش سيلي مي‌زدند.
پس از آنكه اسرا را به كوفه بردند، حضرت زينب (س) خطبه‌اي ايراد كرد كه همه انگشت به دهان ماندند و گريه و زاري از مردم بلند شد  و نيز در مجلس "ابن زياد" چنان داد سخن برآورد كه "ابن زياد" غضبناك و خشمگين و درمانده شد. بعد از آن اسرا را به شام به نزد "يزيد بن معاويه" بردند و در آنجا نيز افشاگري و حق گويي زينب (س) عَنان كار را از دست يزيد گرفت تا اينكه "يزيد" اسرا را همراه "نعمان بن بشير" روانه مدينه كرد.

 

حضرت زينب (س) بعد از ورود به مدينه:
بعد از مراجعت زينب (س) از شام به مدينه به برپايي عزا بر شهداي كربلا پرداخت. در همين ايام "عبدالله بن زبير" در مكه قيام كرد و مردم را به گرفتن انتقام خون حسين (ع) ترغيب كرد. هر چند اين اقدام وي بهانه‌اي براي رسيدن به اهداف خويش بود، حضرت زينب (س) در مدينه خطبه خواند و مردم را براي قيام و گرفتن خون حسين (ع) فرا خواند. "عمرو بن سعيد اشرق" والي مدينه نامه‌اي به "يزيد" نوشت و او را از ماجرا با خبر كرد. "يزيد" در جواب نامه وي نوشت بين زينب (س) و مردم مدينه فاصله بيانداز. پس حضرت زينب را امر كرد از مدينه بيرون و به هر كجا مي‌خواهد برود. پس حضرت زينب (س) از روي كراهت در اواخر ماه ذي الحجه سال 61 هـ همراه با دختران امام حسين (ع) (فاطمه و سكينه)بيرون رفتند. و بر اساس اختلاف روايات قصد مصر يا شام را كردند. و بعد از گذشت يك سال در ماه رجب سال 62 هـق دار فاني را وداع گفتند و به ديدار معبود شتافتند.

 

حضرت زينب (س)بر قلّه دانش‏
برترين درجه علم، علمى است كه از ذات الهى به انسان افاضه مى‏شود كه به تعبير قرآن مجيد، علم «لَدُنّى» نام دارد: «و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً»: «علم فراوانى از نزد خود به او (حضرت خضر) آموختيم». حضرت زينب‏عليها السلام به شهادت امام سجادعليه السلام، داراى چنين علمى بود كه خطاب به عمّه‏اش فرمود:
«أنْتِ بِحَمْدِاللَّه عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ و فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ».
«به حمداللَّه تو دانشمند معلم‏نديده و فهميده‏اى فهم نياموخته هستى».
وى در حدود 6 سالگى، شايستگى حفظ خطبه استدلالى، عميق و جامع مادرش فاطمه زهراعليها السلام را داشت و اين نشانه بارزى از رشد فكرى و بلوغ انديشه و تعقّل دخترى است كه در دامان عصمت و طهارت پرورش يافت و به زلال روح و كمال معنوى و قرب الهى رسيد.
يك سال پس از استقرار حضرت على ‏عليه السلام در كوفه، زنان و دختران مشتاق دانش، به آن حضرت‏ عليه السلام پيام فرستادند و گفتند:
«ما شنيده‏ايم كه دختر شما، حضرت زينب‏ عليها السلام همانند مادرش، زهراى مرضيّه، منبع سرشار دانش و داراى علوم و كمالات است. اگر اجازه بدهيد به محضرش حاضر شده و از آن سرچشمه دانش بهره‏مند شويم». على‏عليه السلام اجازه داد تا دختر عالمه‏اش بانوان مسلمان كوفه را آموزش دهد و مشكلات علمى و دينى آنان را حل كند. زينب‏عليها السلام آمادگى خود را اعلام نمود و بعد از ديدارهاى مقدماتى، جلسه تفسير قرآن براى آنان تشكيل داد و پرسش‏ها و شبهات آنان را جواب مى‏ داد.
از سخنان آن حضرت ‏عليها السلام در طول مسافرت كربلا، كوفه و شام، خطبه ‏ها و سخنرانى‏ هايى كه در فرصت‏هاى مختلف در برابر ستمكاران و طاغيان آن زمان و مردم ديگر ايراد فرمود، به خوبى معلوم مى‏شود كه مراتب علم و دانش و كمال آن بانوى بزرگوار از راه تحصيل و تعليم و اكتسابى نبوده است. هم‏چنين در جنبه مقام علميش، علاوه بر توانايى براى ايراد خطبه‏ها، نكته ظريف و اساسى وجود دارد و آن تصميم‏گيرى‏ها و موضع‏گيرى ‏هاى به‏جا در مناسبت‏هاى لازم است كه خوب مى ‏دانست كجا بايد نرم سخن گفت، در كجا بايد برآشفت و حماسه آفريد، در كجا بايد گريه كرد و اشك ريخت و چه وقت بايد عقل و منطق را به كار گرفت.
همچنين نام زينب كبرى ‏عليها السلام به عنوان يكى از محدثان برجسته شيعه، صفحات كتب رجال را مزيّن كرده است. روايت‏هاى آن حضرت ‏عليها السلام در منابع معتبر شيعه از جمله در كتاب‏هاى «من لا يحضره الفقيه»، «وسايل ‏الشيعه»، «بحارالانوار» و... موجود است كه آنها را از مادر و برادرش حضرت سيدالشهداءعليه السلام شنيده و براى ديگران روايت كرده است. اهمّ اين احاديث بدين شرح است: داستان نزول مائده آسمانى براى حضرت زهراعليها السلام، حديث «امّ ايمن» در ماجراى دفن حضرت على ‏عليه السلام، خطبه دفاع مادر از حق امامت و مطالبه فدك كه سند اخير را عده‏اى از مورخان و محدّثين نامدار شيعه همچون شيخ صدوق در كتاب «علل الشرايع» و علامه مجلسى در «بحارالانوار» آورده ‏اند.
به هر حال اين بانوى شجاع كربلا راوى حديث از مادر و برادر خود بوده و از نظر دانشمندان رجالى و حديث‏شناسان، عدالت و اعتماد اين بانوى پاك و بافضيلت در زمينه بيان حديث و مقامات علمى مورد تأييد قرار گرفته و صداقت و درايت او انكارناپذير است.

 

بزرگ قبيله آب

اي آفتاب روشن شبهاي كربلا
اي زينب مدينه و زهراي كربلا

گفتيم آسماني و ديديم برتري

گفتيم آفتابي و ديديم بهتري

گفتيم دختر اسد الله غالبي

ايام كوفه آمد و ديديم حيدري

تو از زمان كودكيت تا بزرگيت

شيواترين مفسر الله اكبري

تو از كدام طايفه هستي كه مستقيم

فيض از حضور علم خداوند مي بري

بر شانه هاي سبز تو باز رسالت است

تو اولين پيمبر بعد از پيمبري

خورشيـــد روي تـــــو شــــرف مشرقـــــين شــد
يك نيمه ات حسن شد و نيمت حسين شد

اي ماوراي حد تصور كمال تو

بالاتر از پريدن جبريل بال تو

از مادري چنين-چنين دختري شود

هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو

غير از حسين فاطمه، چيزي نديده ايم

در انعكاس آينه هاي زلال تو

نزديك سايه هاي عبورت نمي شويم

نامحرمان عشق كجا و خيال تو ؟

از گوشه هاي چشم تو ساحل درست شد
محض رضاي پاي تو محمل درست شد

تو زينبي و شير زن بعد كربلا

تفسير نفس مطمئن بعد كربلا

زهرا، نبي ،حسين و علي و حسن تويي

بانو تويي تو «پنج تن » بعد كربلا

گاهي كه طعنه مي شنوي صبر ميكني

يعني تويي همان حسن بعد كربلا

اي گريه غريبي عريان بي كفن

حالا تويي و پيرهن بعد كربلا

قلبت تپيد وسوره مريم شروع شد
غمگين ترين غروب محرم شروع شد

اي سايه بلند اباالفضل بر سرت

اي بال جبرئيل گلستان معبرت

عباس هم رشيدي قد تو را نديد

از بس كه سر بزير بود در برابرت

شب زنده دار شام غريبان كربلا

دل بسته بر نماز شب تو برادرت

اي خطبه صداي تو نهج البلاغه ات

وي محمل بدون جهاز تو منبرت

هجده سربريده به دنبال چشم تو

هجده سر بريده نگهبان معجرت

اي قله نجابت توحيد ، جاي تو
عطر حضور فاطمه دارد حياي تو

شعر از علي‌اكبر لطيفيان